سفرنامه نوروزی مارکوپولو
سلام مارکوپولو...(بابایی در طول مسافرت مارکوپولو صدات میزد) ما روز سوم عید بعد از صرف ناهار در خونه ی باباجون حرکت کردیم به سمت مشهد. توی ماشین عقب رو آماده کرده بودیم برای شما گلم. و یا بغلم می می میخوردی و یا عقب لالا بودی و اگر هم بیدار میشدی خودت می نشستی و با اسباب بازی هات بازی میکردی. شب رسیدیم خونه عزیز جون خاله آتنا هم اونجا بود و با دیدن تو طبق معمول دعوا سر اینکه کی بگیرت شروع شد و شما هم غزیبی میکردی و نمیرفتی بغلشون و بغض میکردی و گریه هات شروع میشد. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ...












